زندگی خصوصی آقای میم

زندگی خصوصی آقای میم

یک دانشجوی زبان وادبیات انگلیسیِ سابقا "معلوم الحال"

همچنان هستم، اما خستم

شنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۵۶ ق.ظ
بعد از اون اتفاقاتی که برام افتاد دیگه هیچ میل و رغبتی به نوشتن ندارم. ارشد رو دادم. یه گند بزرگ هم زدم و دوستم رو فرستادم چد کیلومتر اونورتر برای امتحانش (البته تقصیر خودش هم بود). نمایشگاه کتاب و کلی حرف نزده. دعوت شدن به دورهمی کتاب و ضایع شدن :) و کلی اتفاق دیگه که باید ثبت میشد اما نه حسش بود و نه فرصتش. نمیدونم بعدها همشون یادم میمونه یا نه اما دیگه به اوج خستگی و پوچی توی زندگیم رسیدم. نمی دونم چرا اینقدر زود شب میشه؟ تازه الان میفهمم بابام چی میکشه برای اینکه یه لقمه نون بیاره سر سفره. منی که هنوز که هنوزه دستم توی جیب پدرمه و همچنان بیکار و بی عارم ...

خدایا همه چی رو به خیر بگذرون :)
  • میم. الف.

نظرات  (۳)

قبلا یه انرژی دیگه داشتی معلوم خان 
پاسخ:
پیر شدم لیمو جان
حالا دیگه امید داریم تدبیر  داریم حالت بهتر میشه برادر...
پاسخ:
:)
  • دریا _ گاه نوشته های من
  • سلام اگه امکانش هست لطفا به منم رمز بدید
    پاسخ:
    :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی