زندگی خصوصی آقای میم

زندگی خصوصی آقای میم

یک دانشجوی زبان وادبیات انگلیسیِ سابقا "معلوم الحال"

چی نصیبت میشه از این دل بریدن دل شکستن؟

جمعه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۵۷ ق.ظ

دیشب بعد از شور و مشورت با دوستان (مجازی) بالاخره به این نتیجه رسیدم که باید تصمیمم رو در رابطه با یکی از همکلاسی ها بگیرم.

اواخر ترم پیش استاد به چند نفر از دختر (!) های کلاس گفته بود که برای تکمیل پروژه از معلوم الحال کمک بگیرید و به طبع من هم که (متاسفانه) نه توی کارم نیست، تمام تلاشم رو کردن و نمره کامل اون بخش رو هم تقریبا همشون گرفتن. اما این بین یکی از خانوم ها -که دختر بدی هم بنظر نمی رسه- رفتارش عجیب تر از بقیه بود. از ترم یک تا اون روز تنها رابطم با ایشون در حد سلام علیک بوده اما بعد از اون من رو به اسم کوچیک (!) صدا می کردن (آدم منفوری مثل من رو کلا یا صدا نمیکنن یا اگه فامیلم رو هم.میگن همراه با یه خشم و غیض خاصی بیانش می کنن) و سوالات شخصی میپرسن و ازم میخوان که باهاشون درس بخونم و کمکشون کنم معدلشون بره بالا و و و ... .

من هم اوایل نه نگفتم و راستش رو بخواید بدم هم نمیومد بعد از سه سال حالا یه نفر اومده و مثلا به ما ابراز علاقه کرده و ازم کمک خواسته و دوست داشتم کمکش کنم اما هر چقدر سبک سنگین کردم دیدم رابطه با یه "دختر" توی مواردی که توی این ٣ سال بین بچه ها دیدم نفع چندانی نداره! منظور بدی هم ندارم. اما غیر از صرف وقت و هزینه ... چیزی نیست. آخرش هم اعصاب خوردی و سیگار و ... . هر چند تا یه میزانی بعدها ممکنه حسرت بخورم که چرا توی دوران دانشجوییم هیچ غلطی نکردم اما هنوز هم قادر نیستم که با خودم کنار بیام که طعم یک رابطه رو بچشم. همیشه از اینکه توی کانون توجه همه باشه گریزان بودم و دوست داشتم کارم رو به نحو ممکن انجام بدم و بعدش هم برم پی کار خودم بدون اینکه کسی منو ببینه.


- ... دیشب بعد از اینکه همکلاسی محترم از اعتکاف برگشتن و گله کردن که "خیلی ازت ناراحتم" ، "خیلی بدی"، "چرا پیام میدم سرد برخورد می کنی؟"، "چرا نپرسیدی,کلاس فرانسه نیومدم؟!"، "بخاطر کارای این چند روزت تپش قلب پرفتم و فقط حرص خوردم"، ... آخرش برگشتم گفتم که: چرا به من پیام میدین؟ و اون هم دلایلش رو آورد. کاری به دلایلش ندارم اما در هر این خانم محترم با تمام مزایایی که داشتن معایبی هم دشتن و نمی تونستم دیگه باهاشون ادامه بدم و خودم رو درگیر کنم. من به اندازه کافی درگیر این شهر لانتی هستم که خودم رو ازش خلاص کنم و نمیخوام که آخرش شرمنده تر زمانی بشم که توی این دانشگاه پذیرفته شدم.


* امیدوارم که خدا من رو ببخشه! اما مجبور شدم دلی رو بشکنم، به صرف اینکه دل شکسته خودم بیش از زیر پای بقیه خورد نشه.

** اگه بگین مردا هوایی هستن و جنبه ابراز علاقه ندارم و یه مشت آدم بی لیاقت و هوس باز هستن هم همچنان ناگزیر به سکوتم چرا که حرفی ندارم و تمام اتهاماتتون رو می پذیرم.

*** اصلا به حرف ها و شعارهای "زنان نیکو، برای مردان نیکو" و ... ندارم.

**** عنوان مطلب هم که از آهنگ "کلنجار" سامان جلیلی گرفته شده. 


تمت


  • میم. الف.

نظرات  (۶)

میدونی اصلا این نیست که مردها بی احساسن و ...
خود تو مسلما احساسی داشتی بهش که فکر کردی راجع بهش...
ولی عاقلانه تصمیم گرفتی... :) اون دختر تنهاس که بهت ابراز علاقه کرده... مطمین باش دلیل دیگه ای نبوده ... 
پاسخ:
نمی دونم واقعا احساسی داشتم یا نه :) اما فکر می کنم الان برام زوده ... خیلی زود (هر چند دیر هم شده!)
اوهوم.من هم واقعا متاسفم که عذرش رو خواستم. نمیخوام که باز بی مورد بیفتم سر زبونا 
  • دریا _ گاه نوشته های من
  • اون دیر فراموش میکنه کلا دختر دیر فراموش می کنند مردها زود 
    به هر حال کار عاقلانه ای کردی
     
    پاسخ:
    نه بابا :) من با اینکه فراموشکارم اما یه چیزایی رو فراموش نمیکنم.
    به هر حال مجبور بودم. یاد گرفتم که تنهایی کارامو انجام بدم و به امید کسی نشینم
  • پیمان محسنی کیاسری
  • متن جالبی بود و ناه جالبی :)
    البته فکر کنم اشتباه نگارشی توی «معایبی هم داستن» هست!

    پاسخ:
    متن جالب و چی؟
    یعنی عاشقتم آقا پیمان :) دمت گرم
  • نارگیل کوچولو
  • لزوما هرکاری که دیگران انجام میدن که درست نیست.
    کاریو انجام بده که توش حست خوبه.....
    درمورد اینکه داری درس میخونی هم باید بگم=هرکی زحمت بکشه نتیجشو میبینه.شما هم میبینی.{لبخند}
    پاسخ:
    اینکه دیگران نتیجه بگیرن و تو به هیچی نرسی مشکله :)
    مرسی
  • مـــهــر بــانـــو
  • اره ...ولی خب مهم علاقه س ؛)
    حد من از تلاش برای یادگیری بالاتره 😛
    وقتی ی نفر میگه میخوام دریچه ی یه نام یا یه چیزی باشم ینی میخوااد اون چیز انتشار پیدا کنه :)
    دلم میخواست برم اجازه بگیرم ..ولی خب فکر کردمم ممکنه بد فکر کنه ک ...برای خودشیرینی یا ...
    ولی فک کنم اوشون سرشون شلوغ تر از این حرفا باشه ک بخواد ب این کار اهمیت بده
    پاسخ:
    در هر صورت موفق باشید :)
    نترسید. من مجوز گرفتم.
    به نظرم دل شکوندن معنایی نداره اینجا ... چون شما ابراز احساسات خاصی نکرده بودی که حالا مسئول باشی
    پاسخ:
    هعی
    مالاکیتی جان الان فکر میکنم خودم دلم گیره :) :(
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی