زندگی خصوصی آقای میم

زندگی خصوصی آقای میم

یک دانشجوی زبان وادبیات انگلیسیِ سابقا "معلوم الحال"

خرید شبانه

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۰۷ ق.ظ

بچه ها همه مریض شدن...  داریم میریم خرید برای شام. هر کسی در کنارش یه سفارش جانبی هم میده. 

امیر: برای من نیم کیلو پرتقال و نیم کیلو نارنگی بیارید. 

-اوکی

محمد: برای منم یه پاکت آب انبه! 

-آب عَنبه؟ (درست تلفظ کنید! تقصیرا نیفته گردن من) 

محمد: آره

- اگه نداشت عنگور بگیریم؟  

محمد: نه! 

- عنR (انار)  چی؟ 

محمد: عجب غلطی کردم! انبه فقط؛ 

- تو که نمی تونی غلط بکنی غلط می کنی غلط بکنی. 

محمد: باشه بابا ... یه پاکت ٣٠گار هم برام بگیرین. 

- نع! این یه قلمُ دیگه شرمندم ... برات خوب نیست! 

*** برمیگردیم و جنسای هر کسی رو بهش میدیم. محمد میپرسه: سیگار کوش؟!  

- گفتم که نمیخرم.

محمد: بابا امروز هیچی نکشیدم! داغونم! 

- مال زهر ماریای دیشبته! مجبوری تا ساعت ٣ بری پیششون؟! 

محمد: اذیت نکن معلوم. 

- باشه!  یه نخ از توی کتابخونم بردار!  بین کتابام قایمش کردم. 

(توی پرانتز این رو بگم: دیروز بچه ها اومدن اتاق و پاکت رو داد به تک تک بچه ها که هر کی یه نخ برداره! بمن مه رسید دو تا برداشتم قایم کردم. گفتن تو که نمیکشی، برای چی برمیداری؟ گفتم لازم میشه! اینم موقعش)

  • میم. الف.

نظرات  (۱)

جوانان دور شید از این مخدرات!!زهرماری هم که دیگه بدتررر



:))) 
پاسخ:
:-) باهاشون صحبت میکنم! ولی قول نمیدم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی