زندگی خصوصی آقای میم

زندگی خصوصی آقای میم

یک دانشجوی زبان وادبیات انگلیسیِ سابقا "معلوم الحال"

به یاد پر کشیدن خاطرات سه نسل

جمعه, ۱۰ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۳۹ ق.ظ

از بچگی تا همین امروز همیشه به تنها چیزی که فکر میکردم این بود که اینجور وقتا عروسک‌گردان‌آ جادو میکنن حتما .

وگرنه کجا قایم میشدن آخه؟؟؟

الان ، امروز فهمیدم ...

وقتی که اولین قطره‌ی اشک رو واسه بی‌جون شدن کسی ریختم که تمام عمر ، خودشو قایم کرد تا به دنیای بچگی‌م جون ببخشه ...

چقدر میتونه غصه‌دار باشه یه قصه آخه؟؟؟


- آىِ مجرى! یکى دستش از دنیا کوتاه شده یعنى چى؟ 
مگه دستم کوتاه مى‌شه آخه؟
+ یعنى دیگه نیست، رفته اون دنیا. دستش به این دنیا نمى‌رسه؟
- این دنیا و اون دنیا یعنى چى؟! مگه ما چند تا دنیا داریم؟ 
همین یه دونه رو داریم دیگه آى مجرى. 
همین که همیشه با منه، توى منه، منو تکون مى‌ده، مى‌بره و میاره.
 همین که هروقت مى‌خوام یواشکى بستنى بخورم منو مى‌بره سر یخچال. 
یا مى‌بَردم تو کوچه با بچه‌ها فوتفال بازى کنم. 
همین یه دنیاس دیگه. دستشم کوتاه نیست اصلن.

+ خب کلاقرمزى جون، الان دیگه دستش کوتاه شده.

- دستش کوتاه شده باشه هم ،خودش که دیگه هست آى مجرى. مگه نه؟
+ نه کلاقرمزى. خودشم نیست.
 دیگه نیست...
«حسین وحدانی»



  • میم. الف.

نظرات  (۲)

:-(:'(
پاسخ:
😞😞😞
منم به گریه انداختی:(

پاسخ:
رو سیاهم 😔
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی